(بدون شرح)

بلاخره به درخواست مصرانه دولت و رای بالای مجلس یارانه ها حذف شد. هر وقت که گذرتان به قبرستان تهران افتاد با یاد آوری گذشته برای سلامتی گود نشینان و مستضعفان صلوات محمدی ختم کنید.
حالا كه جایزه نوبل پارتي بازيه اميدوارم دفعه بعد جایزه صلح نوبل را بدهند به آقاي احمدي نژاد. تصور كنيد چقدر جالب ميشه: آقاي احمدي نژاد برنده جايزه صلح نوبل بدليل تلاشهاي شبانه روزي در جهت تحريك عواطف جهاني براي اهميت دادن به مقوله حقوق بشر در ايران!
خسته و کوفته از یه رانندگی پنجاه ساعته برگشتم خونه. دیدم مادرم دوباره کیسه داروهاشو پهن کرده جلوش و داره نرم نرم ناله می کنه. خواهرام از جلو چشم در رفته بودن و بابام توی حیاط راه می رفت و سیگار می کشید. همه یه جورایی ساکت بودن و فضای خونه داد می کشید که آلان همه چی آوار میشه رو سرمون. اینو بارها تجربه کردم. هر بار بعد از احضار اطلاعات، هربار بعد از احضار دادگاه، هر بار قبل از زندان رفتن، هر بار ... راستش دیگه این قصه تکراری شده برام. به روی خودم نیاوردم. یه لیوان چائی داغ واسه خودم ریختم و دماغمو بردم جلو که بخارش بشینه تو ریه هام. لبمو گذاشتم لب لیوانو و تو دلم گفتم: یالا یه کدوم شروع کنید. من که می دونم چی شده. لیوان چائی نصفه شده بود که مادرم شروع کرد:
_ عابد از اطلاعات تهران زنگ زدن. آقات نذاشت من حرف بزنم. گفتن باید بیاد تهران پروندش تکمیل بشه...
رفتم توی حیاط. مادرم هنو داشت حرف میزد. وای نستادم گوش کنم. می دونستم چی میخواد بگه. مادرم به همه اونا که تو رژیم قبلی بابامو می گرفتنو می بردن میگه ساواکی. تو این رژیم هم به هر کسم که منو میگیره و زنگ میزنه واسه احضار یا تهدید و ... میگه اطلاعاتی. شروع میکنه نفرین کردن و هی میگه:
_ ایشالا هر کی زندگی مردمو از هم میپاشه خدا زندگیشو از هم بپاشه. نمیزارن یه نفس راحت بکشیم خدا آسایش زن و بچشونو بگیره ازشون و ...
با شنیدن حرفاش تو دلم بهش می خندم. یاد عطر مشدی بازجویی میافتم که ازم میخواست اعتراف کنم رفتم از کردستان اسلحه آوردم یه صدایی داشت مثه صدای سخنرانای مذهبی کانال چار. یه پیرهن سفید اتو کشیده با شلوار مشکی و یه کفش فوم سبک و یه تسبیح و یه انگشتر عقیق و یه عالمه ریش و اون اصرار مصنوعیش به آروم صحبت کردن:
_ شما رفتی توی گارد آقای توانچه. مسئله ای نیست ما اینجا گارد شکن هم داریم. من دوست داشتم شما با ما همکاری کنید اما چاره چیه وقتی قلب شما اینقدر سیاه شده که دست ما که هدایت کننده شمائیم پس می زنید. راه حق و باطل از هم جداست. شما علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت کردید به همین خاطر در بند امنیتی هستید. هر چقدر که دوست دارید مقاومت کنید. گاردشکنها از کسانی که مقاومت می کنند لذت می برند. اینجا شما هستید و دوستان ما با برخوردهای جدید. تا دلتون بخواد وقت داریم. اینجا حتی خدا هم مزاحم ما نمیشه...
راست می گفت حتی خدا هم مزاحم اونا نشد. هیچکس مزاحم اونا نشد.
توی حیاطُ خطی که بابام روش میرفت و بر می گشتُ بریدم وایسادم جلوش. توی چشماش که نگاه کردم. خودش شروع کرد حرف زدن.
_ از تهران زنگ زدن. از دادگاه انقلاب. گفتن بیاد واسه تعیین وقت.
خیلی حال می کنم با بابام. اهل وقت تلف کردن نیست. می دونستم که ادامه نداره و جواب همونه که شنیدم. اومدم تو خونه و مستقیم پیچیدم توی حموم. همیشه تنهایی آرومم میکنه. آب آرومم می کنه. خوشم میاد از حموم. آب سرد و گرم کردم لباسامو کندمو رفتم زیر دوش. آب که میریزه روی کلم مخم مثل آسیاب شروع میکنه کار کردن.
_ « خوب پسر اوضاع اینه:
_ شاکی اطلاعات سپاه اونم توی این اوضاعی که سپاه رسما قدرتُ دستش گرفته.
_ قاضی یا حداده یا مقایسه یا صلواتی.
_ رسانه ها هم زوم کرده روی مساله سبزها و اصلاح طلبای زندانی. وکیلها هم یا زندانی یا تازه آزاد شده و ماست کیسه کرده.
_ به مهدی دادن 5 سال به کیوان پنج سال به مهدی خدا 2 سال به علی 32 ماه. سعید منتظر حکمه.
_ آدم فروشی نکردی و هیچ رقمه همکاری نکردی پس زندان تعلیقی منتفیه.
_ دلشون از دست وبلاگها و نوشته هات خونه و مدام کپی میگیرن میزنن رو پرونده پس می خوان دودمان به باد بدن.
_ موضوع زدن چپه یه جوری که بشه درس عبرت که دیگه هیکس طرفش نگاه نکنه. این حکما بره تجدید نظر نهایتش اینه که نصف بشه پس میخوان بکنن تو و شکی توش نیست.
_ خیلیا میرن. یه جورایی همه میرن. اونایی که نه پرونده دارن نه تحت خطرن اول میرن. پشت سرش اونایی که پول دارن. آخر سر هم اونایی که براشون حکم اومده فکر رفتن میزنه به سرشون. یه سری هم که اول کار نه به دار بود نه به بار جمع کردن رفتن.
خوب تو که نمی تونی بری. سند خونتون گیره و اگه مصادره بشه باید آقا و ننت توی خیابون بخوابن. پولی هم نیست که بتونی سند کرایه کنی و خونه از گرویی در بیاد. اهل هیچ تیر و طایفه ای هم نبودی که باشون نون بیار و کباب ببر بازی کرده باشی و برای تبلیغات بیان دنبالت.
پناهنده شدن و فسیل شدن تو خارج کشور هم که اصلن تو خونت نیست و می دونی اگه رفیقات دور و برت نباشن همون شب اول دق مرگ شدی رفته پی کارش. حس و حال سر و کله زندن با یه مشت داغون و پرت از مرحله هم نداری و همون شب اول جنگ و دعوا شروع میشه.»
_ حالیت شد پسر. جمعش اینه که رفیقات میرن و تو تنهایی بدون وکیل میری دادگاهی که قاضیش زیر 5 سال عمرا حکم نمیده. اونم توی حکومتی که دیگه شمشیر از رو کشیده و دیگه حفظ ظاهر هم نمیکنه. یه مشت رسانه ی راست هم این وسط هست که حرف همشون رو ابراهیم نبوی رک و پوست کنده زده و گفته: آنهایی که دهه ی شصت اعدام شدند همه کمونیست بودن شما هم پنج درصد جامعه بیشتر نیستید و حقتان همین است.
حالا فکر کن پسر. فکر چیکار باید بکنی. فکر کن تهش چی میشه. زود باش تو همیشه یه قدم از همه جلوتر بودی. زود باش بو بکش. وسط بوی خون و بوی دود و بوی تنای عرق کرده یه چیزای دیگه هم هست مگه نه؟ خوب بگو.
_ هوووم...
شیر حمومُ می بندم و حوله و میپیچم دور خودم و مستقیم میرم توی اتاق پشت کامپیوتر و شروع می کنم تایپ کردن یه نامه که تیترش اینه: «از اینکه مرا زندانی می کنید از شما سپاسگزارم چون ...»

دفتر ياداشتهاي چاپ نشدهاي که سرانجام منتشر شد
سوسياليسم به روايت چه گوارا
نوشته Michaël LÖWY
انديشه ارنستو چه گوارا از هنگام پيروزي انقلات کوبا در سال ۱۹۵۹ تا [فرجام زندگي اش در] سال ۱۹۶۷ دگرگوني بسياري يافت. هرچند نبردي جهان گستر عليه امپرياليسم و مبارزات رهائي بخش آمريکاي لاتين همچنان مضامين اصلي تأمل و تفکر و کنش سياسي وي باقي ماندند، با اينهمه از سال ۱۹۶۳ اين دغدغه ها با انتقاد فزاينده از بن بستي همراه شدند که الگوي هاي شوروي و اروپاي شرقي را به تنگنا کشانده بود.
ارنستو چه گوارا هر روز اندکي بيشتر از پندارهاي نخستين خويش در باره اتحاد جماهير شوروي و مارکسيسم به تعبير آن کشور فاصله مي گرفت. وي در نامه اي که در سال ۱۹۶۵به دوستش آرماندو هارت (وزير فرهنگ کوبا) نوشت از «دنباله روي عقيدتي» که با انتشار خودآموزهاي شوروي براي تعليم مارکسيسم در کوبا پديدار گرديده به سختي خرده گرفته بود. اين برداشت وي همسو با نظري بود که همان وقت ناشران مجله انديشه هاي انتقادي مانند فرناندو مارتينز هرديا، اوره ليو الونزو و دوستان آنها در بخش فلسفه دانشگاه هاوانا به دفاع از آن برخاسته بودند. اين خودآموزها که وي «اوراق قطور چاپ شوروي» مي خواند «اين عيب و ايراد را دارند که نمي گذارند بيانديشي: حزب پيش از اين به جاي تو زحمت آنرا کشيده است و تو اينک فقط ناچار به فروبردن انديشه هاي پرداخته آنها هستي» (۱).
جستار الگوئي ديگر، روشي متفاوت براي پايه ريزي شالوده سوسياليسمي راديکال تر، مساوات طلبانه تر و مبشر همبستگي افزون تر بيش از پيش نزد وي به روشني به چشم مي خورد.
حاصل انديشه هاي «چه» [در اين يادداشت ها] نظامي دربسته يا استدلال فرجام يافته اي نيست که پاسخي براي هر چيز را در خود فراهم آورده باشد. تأملات وي در باره مسائل بسياري مانند دموکراسي سوسياليستي و يا پيکار عليه ديوانسالاري ناتمام ماند زيرا در سال ۱۹۶۷ با مرگ وي رشته آن گسسته شد و ناگزير به سرانجامي راه نبرد. اما در اين مورد حق با مارتينز هره دياست که خاطر نشان ساخته« حتي جنبه هاي مثبتي هم در نيمه تمام ماندن انديشه هاي «چه» (...) مي توان يافت. انديشمند بزرگ آنجاست، هم دشواريها را مي نماياند و هم راهها را (...)، از رفقايش به اصرار مي خواهد که فکر کنند، مطالعه کنند، عمل و نظر را با يکديگر بيآميزند. وقتي کسي واقعا از تفکر خود دفاع کند ديگر غير ممکن است بتوان آن را به جزميتي فرو کاست و يا به (...) دژ سوداگرانه (...) سخنان بليغ و دستورهاي کار (۲) مبدل ساخت.»
گوارا در سال هاي ۱۹۶۲–۱۹۶۰ نخست اميد هاي زيادي به «کشورهاي برادري» بسته بود که سوسياليسم معروف به «واقعا موجود» در آنها پا گرفته بود. پس از چند بازديد از اتحاد شوروي و کشورهاي اروپاي شرقي و از سر گذراندن تجربه نخستين سال هاي گذار به سوسياليسم در کوبا او مواضع انتقادي خويش را بيش از پيش نمايان مي ساخت. در مجال هاي چندي و مشخصا در سال ۱۹۶۵ هنگام «سخنراني» مشهور «الجزيره» وي اختلافات عقيدتي خود را علنا آشکار ساخت. اما از سال هاي ۱۹۶۴- ۱۹۶۳ هنگام بحث و گفتگوي بزرگ اقتصادي در کوباست که مي بينيم تکاپوي وي براي شکل دادن به رويکردي متفاوت به سوسياليسم به راستي پديدار گرديده است.
اين مباحثه در آن هنگام هواداران گونه اي از « سوسياليسم مبتني بر ساز و کار بازار» با استقلال بنگاه هاي اقتصادي و جستجوي بازدهي (مانند اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي) را رو در روي گوارا قرار داده بود که از برنامه ريزي مرکزي پي افکنده بر موازين اجتماعي و سياسي و قومي دفاع مي کرد. به جاي پاداش به بازدهي و قيمت هائي که بازار تعيين مي کند، او رايگاني بسياري از کالاها و خدمات را پيشنهاد مي کرد. با اينهمه در سخنان «چه» پاسخ روشني به يک پرسش را نمي توان يافت و آن اينکه چه کسي بايد درباره امور بنيادين اقتصادي تصميم بگيرد؟ يا به گويشي ديگر مشکل [تعميم] دموکراسي در برنامه ريزي [تمرکز يافته] بي جواب مانده بود.
در باره اين مضمون و چند مضمون ديگر، اسناد چاپ نشده گوارا که به تازگي در کوبا منتشر شده چشم اندازهاي نويني را عرضه مي دارند. سخن بر سر «يادداشت هاي انتقادي» وي بر خود آموز اقتصاد سياسي، يکي از اين «اوراق قطوري» است که آکادمي علوم اتحاد جماهير شوروي (در سال ۱۹۶۳به زبان اسپانيولي) منتشر ساخته و وي هنگام اقامت در تانزانيا و خصوصا در پراگ در سال هاي ۱۹۶۶- ۱۹۶۵ در نامه خود به هارت در ميان نهاده بود. گوارا خرده گيري هاي خود را نه در قالب يک کتاب و نه حتي در رسالهاي گنجانده بلکه گزيدههائي از تأليف شوروي را در مجموعه اي گرد آورده است که تفسير هاي اغلب زهرآگين و ريشخند آميز وي را بدنبال دارد (۳).
از چندي پيش چشم براه انتشار اين سند بوده ايم که ده ها سال «از دسترسي عموم بيرون» مانده بود. حداکثر به چند پژوهشگر کوبائي اجازه داده بودند که نگاهي به آن بياندازند و يا بندهائي از آنرا نقل کنند (۴). بايد سپاسگزار ماريا دل کارمن اريت گارسيا از مرکز مطالعات چه گوارا در هاوانا بود که با سر و سامان دادن به اين اثر اينک در اختيار خوانندگان علاقمند قرار گرفته است. نشر کنوني با مطالب جالب چاپ نشده ديگري که در خود جاي داده گسترش يافته: نامه اي به آقاي فيدل کاسترو به تاريخ آوريل ۱۹۶۵ که چون پيش گفتاري بر کتاب است؛ يادداشت هائي بر نوشته هاي مارکس و لنين؛ گلچيني از رونوشت مکالمات گوارا و همکارانش در وزارت صنايع [کوبا] (۱۹۶۵- ۱۹۶۳) که بخش هائي از آن پيش از اين در سال هاي دهه ۱۹۷۰ در فرانسه و ايتاليا به چاپ رسيده بود؛ نامههايي به شخصيت هاي گوناگون (پل سويزي*، شارل بتلهايم*)؛ بر گزيده هائي از مصاحبه اي با نشريه ادواري مصري بنام الطليعه (آوريل ۱۹۶۵(.
اين اثر در عين حال گواهي است بر استقلال ذهن گوارا، فاصله گرفتن انتقادي وي از «سوسياليسم واقعا موجود» و نيز جستجوي طريقي راديکال تر. اين اثر نشان دهنده محدوديت تأملات وي نيز هست.
از اين مطلب آغاز کنيم که «چه» در آن زمان مسئله استالينيسم را به خوبي در نيافته بود – و البته کسي نمي داند که آيا بعدها، در سال هاي ۱۹۶۷– ۱۹۶۶، تحليل وي در اين باره پيشرفتي کرده بود يا نه. او بن بستهائي که شوروي را در دهه ۱۹۶۰ در تنگنا قرار داده بود ... ناشي از سرشت سياست نوين اقتصادي) نپ) لنين ميپنداشت! گو اينکه او مي انديشيد که چنانچه لنين بيشتر زيسته بود شايد پسرو ترين آثار آنرا تصحيح کرده بود و به طنز مي گفت «اشتباهي که کرد آن بود که درگذشت!». اما با اينهمه گوارا همچنان بر اين اعتقاد راسخ ماند که بکار بستن عناصري از نظام سرمايه داري در برنامه تازه اقتصادي به کژراهههاي پرتي کشانده و به سوي احياي کاپيتاليسمي راه گشوده است که در اتحاد شوروي در سال ۱۹۶۳ مي توانستي به چشم ديد.
برنامه ريزي را چه کسي بايد انجام دهد؟
با وجود اين تمام خرده گيري هاي گوارا از برنامه نوين اقتصادي (نپ) را نبايد از جذبه عاري دانست که گاه با عيب جوئي هاي مخالفين دست چپي( در اتحاد شوروري) در سال هاي ۱۹۲۷– ۱۹۲۵ هم سو است؛ براي نمونه دليل مي آورد که«کادرهائي همدست نظام شده و طايفه اي [کاست] برخوردار از امتياز را به وجود آوره اند». اما گمانه تاريخي که تقصير گرايش هاي نوکاپيتاليستي در اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي زمان برژنف را به گردن برنامه نوين اقتصادي (نپ) مي اندازد آشکارا اهميت کاربردي اندکي دارد. نه اينکه گوارا نقش زيانبار استالين را ناديده انگاشته باشد ... در يکي از «يادداشت هاي انتقادي» وي، اين جمله دقيق و تکان دهنده را مي يابيم که: «جنايت تاريخي دهشتناک استالين [آن بود که] آموزه هاي کمونيستي را به چشم حقارت نگريسته و کيش پرستش بيکران قدرت را برپا کرده بود». گرچه چنين نظري تحليلي از پديده استاليني به حساب نمي آيد، اما لااقل رد بي برو برگرد آن بود.
گوارا در «سخنراني الجزيره» به اصرار از کشورهائي که ادعاي سوسياليسم داشتند مي خواست که «همدستي تلويحي خويش را با کشورهاي استثمارگر غرب» از ميان بردارند زيرا چنين کنشي به مناسبات مبادله نابرابر با خلق هائي مي انجامد که عليه امپرياليسم به نبرد برخاسته بودند (۵). اين مطلب چندين بار در « يادداشت هاي انتقادي» در باره خودآموز شوروي تکرار شده است. در حالي که نويسندگان اين مواضع رسمي به مدح و ستايش«همياري» ميان کشورهاي سوسياليستي پرداخته بودند، «چه» وزير پيشين صنايع کوبا ناگزير به تصديق آن شد که چنين پنداري با واقعيت سازگار نيست: «چنانچه بين الملل پرولتاريا توانسته بود بر اعمال تک تک حکومت هاي کشورهاي سوسياليست فرمانروا شود (...) موفقيتي مي بود. اما جاي انترناسيوناليزم را وطن شيفتگي [شوونيسم] (قدرت هاي بزرگ يا کشورهاي کوچک) و يا تسليم به [اراده] اتحاد جماهير شوروي گرفته است. اينهمه زخمي است بر تمام روياهاي صادقانه کمونيستهاي جهان.
چند صفحه بعد در تفسيري طعنه آميز در باره ستايش خود آموز از تقسيم کار ميان کشورهاي سوسياليست که بر «همکاري برادرانه» بنياد يافته است، گوارا ابراز نظر مي کند که «اين دار و دسته شوراي همکاري متقابل اقتصادي (۶( که در آن هرکس به سوداي منفعتي از پشت به ديگري خنجر مي زند خود گوياست که چنين ادعائي در عمل راست در نمي آيد. متن رسمي به آرماني اشاره دارد که شايد بتوان فقط از طريق يک کنش واقعي بين الملل پرولتاريائي به آن دست يافت اما امروز به نحو رقت آوري خبري از آن نيست.» در همين راستا بند ديگري از يادداشت به تلخي گوشزد مي کند که در مناسبات ميان کشورهائي که خود را سوسياليست مي خوانند «پديده هاي توسعه طلبي و داد و ستد نابرابر، رقابت و تا حدودي بهره کشي و بطور قطع تسليم کشورهاي ضعيف به زورمندان را مي توان يافت.»
سرانجام وقتي خود آموز از «پي افکندن کمونيسم» در اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سخن به ميان مي آورد، ناقد اين جدل لفظي را پيش مي کشد که «آيا کمونيسم را مي توان تنها در يک کشور بنا نهاد؟» و سپس «چه» باز در همين جهت بر اين مطلب انگشت مي گذارد که لنين «به روشني سرشت جهانشمول انقلاب را تصديق کرده بود، گرچه بعدها به انکار آن پرداختند»، که اشاره وي بطور شفاف به سوسياليسم فقط در يک کشور است (۷).
بيشتر انتقادهاي گوارا به خودآموز نشر شوروي به نوشته هاي سال هاي ۱۹۶۴- ۱۹۶۳ وي درباره اقتصاد بسيار نزديک است، از جمله دفاع از برنامه ريزي مرکزي در مقابل قانون ارزش و کارخانههاي مستقلي که به قواعد بازار وابسته اند؛ دفاع از آموزش کمونيستي در مقابل انگيزشهاي مادي فردي. گوارا همچنين نگران سهيم کردن مديران کارخانه ها در منافع مالي است که وي آنرا همچون اصل فساد آفريني درمي يابد.
گوارا از برنامه ريزي [تمرکز يافته] همچون محور مرکزي پويش پي افکندن سوسياليسم دفاع مي کرد زيرا « موجود بشري را از وضعيتي تابع مسائل اقتصادي مي رهاند». اما در نامه به «فيدل» [کاسترو] مي پذيرد که در کوبا «کارگران در تهيه و تدارک برنامه مشارکتي ندارند».
چه کسي بايد برنامه ريزي کند؟ در مباحثه سال ۱۹۶۴- ۱۹۶۳ به پاسخي براي اين پرسش نرسيدند. درست درباره همين مطلب است که چشم گيرترين پيشرفت ها را در «يادداشت هاي انتقادي» ۱۹۶۶- ۱۹۶۵ مي توان يافت: برخي بند هاي آن به روشني اصل يک دموکراسي سوسياليستي را مطرح مي کنند که در آن تصميمات بزرگ اقتصادي را خود مردم مي گيرند. «چه» نوشت «توده ها» بايد در تدوين مباني برنامه مشارکت جويند، در حالي که اجراي آن امري صرفا فني است. به عقيده وي در اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي پروردن برنامه به مثابه «تصميم گيري اقتصادي توده هاي آگاه از نقش خويش» جاي خود را به يک ظاهر فريبي داده است که در پوشش آن اهرم هاي اقتصادي در باره همه چيز تصميم مي گيرند. او به تأکيد مي گفت که توده ها «بايد امکان يابند که سرنوشت خويش را به دست گيرند، تصميم بگيرند چقدر بايد بيانبارند و چه اندازه به مصرف برسانند»؛ کارکرد فن اقتصادي مي بايد ناچار به رعايت چنين ارقامي باشد که مردم خود برگزيده اند و «هشياري توده ها است که بايد تحقق آنرا تضمين کند».
اين مضمون چندين بار تکرار مي شود. او مي نويسد که حتي اگر برنامه اي پروريده کارشناسان باشد، کارگران و به طور اعم توده هاي مردم اند که «در باره دشواري هاي بزرگ کشور (چون نرخ رشد، انباشت يا مصرف توليدات) تصميم خواهند گرفت». هرچند اين جدائي مکانيکي ميان تصميمات اقتصادي و اجراي آن ها امري قابل بحث است اما شکل بندي آن چنان است که گوارا به ايده برنامهريزي سوسياليستي دموکراتيک بسيار نزديک مي شود. گرچه او هنوز همه پيامدهاي سياسي نظير دموکراتيک کردن قدرت، کثرتگرائي سياسي، آزادي سازماندهي را از چنين رويکردي استخراج نميکند، اما نمي توان در اهميت اين بينش تازه درباره دموکراسي اقتصادي چون و چرائي روا داشت(۸).
مي توان اين يادداشت ها را چون مرحله مهمي در گذار گوارا به سوي کمونيسم دموکراتيکي دريافت که بديلي براي الگوي شوروي باشد. طي طريقي که آدمکشان بوليويائي گماشته سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا (سيا) در اکتبر ۱۹۶۷ بي رحمانه راه را بر آن بستند.
* پل سويزي (۲۰۰۴- ۱۹۱۰) اقتصاد دان مارکسيست آمريکائي، مؤلف کتاب «نطريه توسعه کاپيتاليستي» و بنيانگذار نشريه بررسي ماهيانه ناشر انديشه هاي سوسياليستي بود. شارل بتلهايم (۲۰۰۶- ۱۹۱۳) اقتصاددان و تاريخدان فرانسوي که در دوران به قدرت رسيدن هيتلر ابتدا به جنبش جوانان کمونيست و سپس به حزب کمونيست فرانسه پيوست. مرکز پژوهش شيوه هاي صنعتي شدن در دانشگاه سوربون پاريس را او بنياد نهاد و در دوران استعمار زدائي رايزن برخي از کشورهاي جهان سوم شد (م).
زيرنويس ها
۱- دير زماني اين نامه منتشر نگرديده يود و در کتاب نستور کوهان، ارنستو چه گوارا: دنياي ديگري ممکن است، انتشارات نوئسترا امريکا، بوئنونس آيرس، ۲۰۰۳، صفحات ۱۵۸- ۱۵۶.
۲- «"چه"، سوسياليسم و کمونيسم»، درکتاب به "چه" بيانديشيم، مرکز مطالعات در باره امريکا نوشته خوزه مارتي، هاوانا، ۱۹۸۹، جلد دوم صفحه ۳۰.
۳- ارنستو چه گوارا، يادداشت هاي انتقادي در باره اقتصاد سياسي، انتشارات اوشن پرس، مقالات علوم اجتماعي، هاوانا، ۲۰۰۶.
۴- نگاه کنيد به کارلوس تابلادا، انديشه اقتصادي ارنستو چه گوارا (از سال ۱۹۸۷ تا کنون سي بار به چاپ رسيده، آخرين بار انتشارات روث کاسا، پاناما، ۲۰۰۵چاپ کرده است)؛ اورلاندو بوره گو، جاده آتش، انتشارات ايماجن کونتمپورانئا، هاوانا ۲۰۰۱.
۵- ارنستو چه گوارا، آثار ۱۹۶۷- ۱۹۵۷، انتشارات مسپرو، پاريس، ۱۹۷۰، جلد دوم، صفحه ۵۷۴.
۶ -شوراي کمک اقتصادي متقابل، گونه اي بازار مشترک کشورهاي «سوسياليسم واقعي» (به زبان انگليسي به آن کومه کن مي گويند(.
۷- در تضاد با تعاليم «انترناسيوناليستي» که پيشترها لنين از آن دفاع مي کرد، پانزدهمين کنگره حزب کمونيست اتحاد شوروي در ۱۸ دسامبر ۱۹۲۵ اين نطريه سياسي را که در سال ۱۹۲۴ ژوزف استالين از آن هواداري کرد، از تصويب گذراند.
۸- جالب توجه است که در مباحثات با همکارانش در وزارت صنعت که متن آن در همان جلد به چاپ رسيده است، در چند مورد دفاع گوارا از اصل بحث و گفتگوي آزاد را مي توان يافت. بدينگونه در بحثي در دسامبر ۱۹۶۴ وي اصرار مي ورزد که« ممکن نيست که باوري را با زور از ميان برداشت، چنين کاري همه پرورش آزاد هوشمندي را متوقف مي سازد».
من اینجا خواندم: http://www.badil.blogfa.com/post-17.aspx

آذین داد: ما امکان بالقوهُ جنگ را بطور کلٌی، امری جدی و قابل تأمل میدانیم و وقتی هم از خطر جنگ و لزوم آگاهی مردم از شرایط خطرناک فعلی، و آماده کردن و سازماندهی آنها برای مقابله با این خطر گفتگو میکنیم، از چنین دیدگاهی است. بدیهی است هر جنبش ضد جنگ، مواضع و روشهای خود را بر اساس تحلیلی که از ماهیت و علل جنگ و نیروها و منافع پنهان در پس آن جنگ و اهداف آن جنگ دارد، تدوین میکند.
این روزها وقتی در ایران از جنگ گفتگو میشود، بر حسب مورد، دو چشم انداز متفاوت را در نظر دارند: گروهی بطور مشخص از جنگ آن تهدیدی مورد نظرشان است که برخی روزنامه نگاران و تحلیل گران سیاسی از قبیل سیمور هرش، در ادامهي تحریمها و زمینهسازیهای دو سه سال اخیر امریکا، و به بهانه جلوگیری از دسترسی ایران به سلاحهای هستهای، متوجه ایران میدانند و زمان احتمالی آن را هم در ماههای آخر دورهي ریاست جمهوری بوش بر آورد کردهاند. آمٌا گروهی دیگر، احتمال کلٌی جنگ و تجاوز نظامی را با توجه به شرایط بحرانی مسلط بر جهان و تشدید روحیهي تهاجمی و تجاوزگرانه آن طی دو دههي اخیر، و نیز با توجه به مجموع شرایط و اوضاع و احوال جاری خاورمیانه و ایران در نظر دارند که لزوماً محدود به زمان یاد شده نیست و زمینهي توجیهی آن هم ممکن است محدود به بحث هائی نباشد که در حال حاضر در پروندهُ هسته ای مطرح است.
ما تهدید مشخصی را که هرش و دیگران در ارتباط با پروندهي هستهای و در ماههای آخر ریاست جمهوری بوش از آن گفتگو میکنند، چندان جدی نمی بینیم، امٌا امکان بالقوهي جنگ را بطور کلٌی، امری جدی و قابل تاُمل میدانیم و وقتی هم از خطر جنگ و لزوم آگاهی مردم از شرایط خطرناک فعلی، و آماده کردن و سازماندهی آنها برای مقابله با این خطر گفتگو میکنیم، از چنین دیدگاهی است. بدیهی است هر جنبش ضد جنگ، مواضع و روشهای خود را بر اساس تحلیلی که از ماهیت و علل جنگ و نیروها و منافع پنهان در پس آن جنگ و اهداف آن جنگ دارد، تدوین میکند.
پیش از مطرح شدن پروندهي هستهای، پروندهي حقوق بشر در ایران وسیلهي ایراد فشار و مداخله بود، امٌا بتدریج آن بحث کم رنگتر شد و پروندهي هستهای جای آن را گرفت. ما معتقدیم دفاع از دمکراسی و حقوقبشر، یا پروندهي هستهای، پوشش هائی است که امریکا و هم پیمانان آن برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات تجاوزکارانهي خود و فریب عوام، از آنها استفاده میکنند.
ماهیٌت و علل واقعی مداخلات نظامی امریکا در خاورمیانه و احتمالاً ایران، چیزی غیر از اینها است. امریکا در برابر دهشتناکترین قتل عام سیاسی در ایران در سال 67 (قتل عام زندانیان سیاسی) در ظاهر سکوت و بی اعتنائی کرد و در باطن شاید از این کشتار هولناک خشنود هم بود، زیرا این کشتار هم از جنس همان کشتارها و شبیه همان قتل عامهائی بود که امریکائیها خود و رژیم های دست نشاندهي محلی آنها در مناطق مختلف جهان در نیمهُ دوم قرن بیستم بارها از نیروهای دمکراتیک و مردمی بعمل آورده بودند. چگونه امروز کسی باور میکند که مداخلهي امریکا در امور سایر کشورها برای دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در سراسر جهان است؟
گمان میکنم روشن شدن این موضوع نیاز به توضیح بیشتری دارد:
توماس فریدمن، که یک ستون نویس دست راستی در روزنامهي نیویورک تایمز و از هواداران جهانی سازی است، زمانی نوشت:
« دست نامرئی بازار، هرگز بدون یک مشت نامرئی، قادر به عمل کردن نیست. بازارها فقط زمانی عمل میکنند و به رونق و شکوفائی میرسند که حقوق مالکیت تضمین شده باشد و بتوان آنرا تقویت و تحکیم کرد و این امر هم به نوبهي خود نیازمند یک چهارچوب سیاسی است که با قدرت نظامی پشتیبانی شود و به آن تکیه داشته باشد. به راستی شبکهي مکُ دونالد نمیتوانست بدون مک دانل داگلاس – که طرٌاح اف 15 های نیروی هوائی امریکا بود – شکوفا شود؛ و آن مشت نامرئی که دنیا را برای تکنولوژی های درٌه سیلیکون امن و امان نگاه میدارد تا آنها به رونق و شکوفائی برسند، نامش ارتش امریکا، نیروی هوائی، نیروی دریائی و تفنگداران دریائی امریکا است.»
واقعیت این است که سرمایه های بزرگ، از دیر زمانی پیش از این، نا گزیر بودهاند در ادامهُ انباشت رقابتی و در تعقیب سودهای هنگفت حویش، به فراتر از مرزهای ملٌی اولیهُ خود دستاندازی کنند؛ و در این دستاندازی همواره حمایت سیاسی دولت های خود، فعالیت های جنایتکارانه و پنهان سرویس های امنیتی و جاسوسان خود، و هر گاه لازم شده است نیروهای نظامی ارتش هایشان را هم پشت سر خود داشته اند. و اکنون که این سرمایه ها جهانی شده اند، آن ساختار سیاسی و نیروی نظامی که در دست اندازیهای آنها به نقاط مختلف جهان پشت سر آنها قرار دارد نیز ساختاری فراملی و جهانی شده، یعنی «جی 8» و نهادهای اقتصادی و سیاسی بینالمللی تحت کنترل آن است. از اینرو انگیزه ها و دلائل مورد بحث در حال حاضر تشدید هم شده و امروز اساسیترین علٌت جنگهای جاری در جهان را تشکیل میدهد. امٌا همین واقعیت آشکار جهان کنونی را که یک روزنامه نگار دست راستی عامی امٌا واقع بین به این روشنی میبیند و توصیف میکند، برخی از هموطنان « چپ» خواب زده و توهم آلودهي ما نمیبینند و درک نمیکنند و در موضع گیریهای خود، زیر تأثیر شعارهای نولیبرالی هستند که امپریالیسم برای توجیه جنگ افروزیهای خود و سرپوش گذاردن بر انگیزه های واقعی جنگ، آنها را تبلیغ میکند.
در همین زمینه مایلم بعنوان نمونهای دیگر اظهارات «ریچاردهاس» عضو شورای امنیت ملٌی و دستیار ویژهي رئیس جمهور امریکا در دورهي بوش پدر و مدیر برنامه ریزی سیاست های وزارت خارجهي بوش پسر را، به نقل از «جان بلامی فوستر»، نقل کنم. او در مقاله ای که در تاریخ 11 نوامبر 2002 در آتلانتا تحت عنوان « امریکای امپراتوریائی» منتشر کرد، میگوید: « برای این که ایالات متحده به هدف خود در زمینهي کسب برتری جهانی برسد، برای امریکائیها این امر ضروری است که تغییر نقش خود را از کشور سنتی به یک قدرت امپراتوریائی، از نو تجسٌم و درک کنند.» او می نویسد:
« جانبداری از یک سیاست خارجی امپراتوریائی مستلزم این است که خواهان یک سیاست خارجی باشیم که بکوشد جهان را بر طبق برخی اصول معینی سازماندهی کند که بر روابط بین کشورها و بر شرایط درونی آن کشورها اثر گذارد. نقش ایالات متحده باید شبیه نقش بریتانیای کبیر قرن نوزدهم باشد ... اجبار و استفاده از زور باید معمولاً آخرین راه چاره باشد. آنچه جان گالاگر و رونالد رابینسون یک قرن و نیم پیش در باره بریتانیا نوشتهاند که « سیاست بریتانیا از اصل گسترش کنترل و نفوذ خود – اگر امکان داشت بطور غیر رسمی و اگر هم لازم شد بطور رسمی – پیروی میکند» را میتوان در مورد نقشه امریکا در آغاز قرن جدید هم بکار برد.»
با توجه به آنچه گفته شد، ریشه ها، علل و هدف های بیشتر جنگ هائی که اکنون در مناطق حساس جهان و بویژه در خاورمیانه جریان دارد، بسی عمیقتر از بهانهها و توجیههای مقطعی است و امریکا و متحدان آن از رفتار رژیم های خودکامه و مرتجع حاکم در کشورهای این منطقه، غالباً بعنوان بهانهای برای سرپوش گذاردن بر اهداف و نیٌت های خود، و مشروعیت بخشیدن به سیاست تجاوزگرانه خویش، استفاده میکنند.
رژیم های سیاسی حاکم در این منطقه، عموما" ضد دمکراتیک و سرکوبگر، ارتجاعی و دچار فساد مالی عمیق هستند: امٌا نه امروز امپریالیسم برای مبارزه با این پدیدهها به منطقه آمده و نه در هیچ دوره ای از تاریخ بشر سابقه دارد که ملتٌی برای احقاق حقوق لگدمال شدهي ملت دیگری به سرزمین آن هجوم برده و از جان مردم خود و منافع مالی خود، در راه این هدف هزینه کرده باشد. از اینرو، مبارزه مردم ما در راه صلح و جلوگیری از خطر جنگ، مبارزه ای مستقل از سیاست های جمهوری اسلامی و امپریالیسم است که ذاتاً و بطور طبیعی از مبارزهي عمومی آنان در راه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی جدائیپذیر نیست.
به نقل از نشریه انگلیسی cfhk «ایران امروز» Iran Today، بولتن «کمیته دفاع از حقوق مردم ایران» CODIR
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علی سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين
اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه
جناب آقای رئيس،
همکاران گرامی، خانم ها و آقايان
خدای بزرگ را از اعطای فرصت حضور مجدد در اين مجمع مهم جهانی سپاسگزارم. طی چهارسال گذشته از چالشهای اصلی پيشروی جهان، علل و عوامل ريشهای بروز و پايداری آنان و ضرورت بازنگری در انديشه و عمل صاحبان قدرت و همچنين نياز به سازوکارهای جديد با شما سخن گفتم.
از دو جريان متقابل که يکی بر اساس ترجيح منافع مادی خود بر ديگران، با توسعه نابرابری و ستم، فقر و محروميت، تحقير انسانها، تجاوز و اشغالگری و فريبکاری، بهدنبال تسلط بر جهان و تحميل اراده خود بر ملتهاست و در نتيجه نااميدی و آيندهای تاريک را در برابر بشريت ترسيم مینمايد و ديگری که با ايمان به خدای يگانه و در پيروی از تعليمات انبياء الهی، با احترام به کرامت انسانها و با عشق به نوع بشر، در صدد برپايی جهانی سرشار از امنيت، آزادی، رفاه و صلح پايدار مبتنی بر عدالت و معنويت برای همگان است. جريانی که به تک تک انسانها و ملتها و فرهنگهای ارزشمند بومی، ملی و انسانی احترام میگذارد، خواستار نفی تبعيض از جهان و برابری همه در برابر قانون مبتنی بر عدالت، در استفاده از امکانات، فرصتهای علم آموزی، کمال انسانی و پيشرفت است و آيندهای اميد بخش را ترسيم میکند. از ضرورت تغيير بنيادين در نوع نگاه به جهان و انسان و لزوم برپايی نظامات عادلانه و انسانی جديد برای ساختن فردايی روشن سخن گفتم.
دوستان و همکاران؛
امروز و در ادامه، درباره ابعاد تحول و تغييراتی که بايد به وجود آيد نکاتی را به عرض شما خواهم رساند.
نکته اول؛
بسيار روشن است که ادامه وضع موجود حاکم بر جهان ممکن نيست. شرايط يکجانبه و نامطلوب فعلی، خلاف فطرت انسان و در نقطه مقابل هدف از خلقت جهان و انسان است.
ديگر نمیشود با ايجاد دارايیهای کاذب کاغذی، معادل دهها هزار ميليارد دلار ثروت غير واقعی را به اقتصاد جهان تزريق کرد و با ايجاد کسری بودجههای شديد، تورم و مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به ديگران منتقل کرده و ثروت ديگران را به اقتصاد برخی دولتهای خاص منتقل نمود.
ماشين اقتصاد سرمايهداری لجام گسيخته با تنظيمات ناعادلانه به پايان راه رسيده و از کار افتاده است و اين معادله يکسويه قابل دوام نيست.
دوران تحميل انديشه سرمايهداریِ بیعاطفه و تحميل سليقه و علاقه يک گروه خاص بر جامعه جهانی، توسعه سلطه بر جهان به نام جهانیسازی و عصرِ برپايی امپراطوریها به پايان رسيده است. دوران تحقير ملتها و اعمال سياستهای دوگانه و معيارهای چندگانه سپری شده است.
اينکه تحقق نتايج دلخواه برخی دولتها، تنها ملاک بود و نبودِ آزادی و دموکراسی باشد و تحت لوای آزادی، زشتترين روشهای فريب و تهديد، دموکراتيک جلوه داده شده و ديکتاتور مآبها، دموکرات به حساب آيند، قبيح و فاقد مشروعيت است. ديگر زمان آن گذشته است که عدهای خود، دموکراسی و آزادی را تعريف کنند، خود معيار آن باشند و در حالیکه خود، اول ناقض آن هستند، در موضع قاضی و مجری نيز قرار گيرند و با دولتهای متکی بر مردمسالاری حقيقی مبارزه کنند. گسترش آزادیهای جهانی و بيداری ملتها ديگر اجازه اين مشرب ناصواب را نمیدهد و به همين دلايل است که اغلب ملتها و از جمله مردم آمريکا در انتظار تغييرات گسترده، عميق و واقعی هستند و از شعار تغيير استقبال کردند و میکنند.
چه کسی تصور میکند ادامه اعمال سياستهای غير انسانی در فلسطين امکانپذير باشد؟ اينکه ملتی را خلاف همه معيارهای انسانی با زور سلاح و با تبليغات فريبنده بيش از ۶۰ سال از خانه خود برانند، با روشهای ضدبشری و موشک و حتی تسليحات ممنوعه بر او بتازند و در مقابل، حق دفاع مشروع را نيز از او سلب کنند و عجيبتر آنکه در برابر نگاه بهت زده جهانيان، متجاوزان و اشغالگران را "صلحطلب " و "صاحب حق " و مردم تحت ستم را "تروريست " بنامند.
چگونه ممکن است جنايات عدهای اشغالگر عليه کودکان و زنان بیدفاع و تخريب خانهها و مزارع و مدارس و بيمارستانها مورد حمايت کامل و بی قيد و شرط برخی دولتها قرار گيرد و مردان و زنان مظلوم به جرم دفاع از خانه و وطن خود تحت سنگينترين محاصرهها و تحريمهای غذايی و آب و دارو و مورد نسلکشی قرار گيرند. حتی از بازسازی اماکن آنان که در تهاجم وحشيانه ۲۲ روزه صهيونيستها تخريب شده است، آنهم در آستانه زمستان، جلوگيری شود و همزمان متجاوزان و حاميان آنان شعار دفاع از حقوقبشر سرداده و ديگران را به اين بهانه تحت فشار قرار دهند. ديگر قابل قبول نيست که يک اقليت محض با يک شبکه پيچيده با طراحی غير انسانی، بر اقتصاد و سياست و فرهنگِبخشهای مهمی از جهان حاکم شود، بردهداری نوين راهاندازی کند و تمام حيثيت ملتها حتی ملتهای اروپا و امريکا را قربانی مطامع نژادپرستانه خود کند.
پذيرفتنی نيست که عدهای از چند هزار کيلومتر دورتر در منطقه خاورميانه دخالت نظامی کنند و کشتار، جنگ، ترور، تهديد و تجاوز را به همراه آورند ولی حساسيت ملتهای منطقه به سرنوشت و امنيت ملی خود و فرياد اعتراض آنان به بیعدالتیها و تجاوزها و حمايت آنان از هموطنان و همکيشان مظلوم شان را ضديت با صلح و دخالت در امور ديگران بنامند. وضع عراق و افغانستان را ببينيد.
ديگر نمیشود با شعار مبارزه با تروريسم و مواد مخدر سرزمينی تحت سلطه نظامی قرار گيرد ولی توليد مواد مخدر و دامنه تروريست در آن چند برابر شود، و هزاران نفر از مردم بیگناه کشته و زخمی و آواره شوند، تاسيسات زيربنايی نابود گردد، امنيت منطقهای تحت مخاطره قرار گيرد و عاملان اصلی اين فجايع دائما ديگران را متهم کنند. نمیشود شعار دوستی و همراهی با ملتها سرداد و همزمان پايگاههای نظامی را در مناطق جهان از جمله آمريکایلاتين توسعه داد. اين وضعيت قابل ادامه نيست. ديگر نمیتوان سياستهای توسعهطلبانه و ضد انسانی را با منطق نظامیگری به پيش برد، منطق زور و تهديد عواقب وخيمتری را به دنبال داشته و بر مشکلات موجود به شدت میافزايد.
غير قابل قبول است که هزينه نظامی برخی از دولتها چند برابر هزينه نظامی کل دولتهای جهان باشد، سالانه صدها ميليارد دلار سلاح صادر کنند، سلاح شيميايی و بيولوژيکی و اتمی انبار کنند، در نقاط مختلف دنيا پايگاه و نيروی نظامی داشته باشند و در همين حال ديگران را متهم به نظامیگری کنند و با سوءاستفاده از امکانات جهانی و با شعار دروغين مقابله با گسترش تسليحات، مانع از پيشرفت علمی ساير ملتها شوند.
قابل قبول نيست که سازمان ملل و شورای امنيت که بايد نماينده همه ملتها و دولتها باشند و تصميمگيری در آن براساس مردمیترين و دموکراتيکترين شيوهها باشد تحت سلطه چند دولت و در خدمت منافع و خواست آنها باشد. اصولاً در دنيايی که انديشه و فرهنگ و افکار عمومی عامل تعيين کننده است، ادامه اين وضع ناممکن و تحول اساسی يک ضرورت غير قابل اجتناب است. ما خواهان برپايی يک نظام نوين در جهان هستيم.
نکته دوم؛
تغيير و تحول بايد هم در حيطه نظری و هم از حيث عملی در ساختارها و روشها به صورتی اساسی و بنيادين صورت گيرد. ممکن نيست با مبانی فکری و سازوکارهايی که خود مسبب و عامل اصلی همه مشکلات جامعه بشری بودهاند، وضعيت را متحول و دنيای مطلوب را برپاکرد. انديشه ليبراليستی و سرمايهداری سلطهگر که انسان را از اخلاق و آسمان جدا میکند، نه تنها سعادت را به ارمغان نمیآورد بلکه خود عامل بدبختیها و از جمله جنگها و فقرها و محروميتهاست.
همگان شاهد بودند که چگونه ساختارهای يکسويه اقتصادی تحت اشراف جهت گيریهای سياسی، منافع ملتها را به پای عدهای سرمايهدار بیاخلاق بر باد داد. اين ساختارها نمیتوانند اصلاح کننده اوضاع باشند.
ساختارهای سياسی و اقتصادی- پس از جنگ جهانی دوم که برآمده از نيات سلطه بر جهان هستند نتوانستند تامين کننده عدالت و امنيت پايدار باشند. حاکمانی که قلب آنان به عشق انسانها نمیتپد و در وجود خود انديشه عدالت را قربانی کردهاند هرگز نمیتوانند صلح و دوستی را به بشر هديه کنند. به لطف خدا همچنان که مارکسيسم به تاريخ پيوست، سرمايهداریِ توسعه طلب نيز به تاريخ سپرده خواهد شد . زيرا بر اساس سنت الهی که قرآن کريم از آن به مثابه يک اصل ياد می کند باطل چون کفِ رویِ آب رفتنی است و تنها آنچه به نفع جامعه بشری است ماندگار خواهد بود .
بايد همگان مراقب باشند که اهداف استعماری، تبعيضآلود و غير انسانی صرفاً با تغيير شعار و با بسته بندیهای جديد دنبال نشود . جهان نيازمند تغييرات اساسی است و همه بايد کمک و همکاری کنند که اين تغييرات در مسير درست اتفاق بيفتد تا در پرتو آن هيچکس و هيچ دولتی خود را مستثنی از تغيير و برتر از ديگران نشمارد و با ادعای رهبری جهانی، بهدنبال تحميل خود بر ديگران نباشد.
نکته سوم؛
رمز و راز اصلی همه مشکلات جامعه جهانی، دورشدن عدهای از حاکمان از اخلاق، ارزشهای انسانی و تعليمات انبياء الهی است. متاسفانه در بسياری از مناسبات اصلی جهان، عشق و فداکاری برای نجات و سعادت ديگران و پافشاری بر عدالت و کرامت انسانی، جای خود را به خودخواهی، زياده طلبیِ سيریناپذير و لذتجويی فردی بیانتها سپرده است. يکتاپرستی جای خود را به خودپرستی داده است برخی خود را به جای خدا نشانده اند و بدون کسب صلاحيتهای انسانی اصرار دارند طرز تلقی و خواسته خود را برجهان تحميل کنند. دروغ بهجای راستی، دورويی به جای صداقت، خودخواهی بهجای فداکاری نشسته است. فريبکاری در تعاملات، درايت و سياستمداری نام گرفته است و چپاول ثروت ديگران به نام عمران و توسعه، اشغالِ سرزمين ملتها به نام اهدای آزادی و دموکراسی و سرکوب ملتهای بیدفاع به نام دفاع از حقوق بشر رايج شده است.
دوستان و همکاران گرامی؛
حل مشکلات جهانی و برپايی عدالت و صلح جز با عزم عمومی و همراهی همه ملتها و دولت ها غير ممکن است. دوران قطببندیهای ناشی از نظام سلطه و حکومت چند دولت معدود برجهان به پايان رسيده است.
امروز بايد با يک تعهد جمعی، در برابر وضع موجود قيام کنيم، تغيير و تحول را جدی بگيريم و در يک مشارکت و مجاهدت عمومی تلاش کنيم تا همگی به ارزشهای اخلاقی و انسانی و فطری رجعت نمائيم. پيامبران الهی و صالحان آمدهاند تا حقيقت انسانی و مسئوليتهای فردی و اجتماعی انسان را در برابرش قرار دهند. پاکی، ايمان زلال به خدای يکتا و به حساب و کتاب اخروی و به اجرای عدالت در دو جهان، جستوجوی سعادت حقيقی در سعادت ديگران و رفاه و امنيت در رفاه و امنيت ديگران، احترام به نوع انسان و تلاش برای توسعه محبت و مهر به جای کينهورزی و خودخواهی و ترويج خدمت به ديگران بهجای تسلط بر آنان در رأس تعليمات انبياء الهی از آدم تا نوح و از نوح تا ابراهيم و موسی و عيسی و رسول خاتم حضرت محمد صلوات الله و سلامهُ عليهم بوده است.
همه آنها آمدهاند کاری کنند که جنگ نباشد، تبعيض و فقر ريشه کن شود، جهل نابود گردد و خوشبختی بر تمام انسانها و جوامع حاکم شود. آنان بهترين هدايای الهی بر بشريتند.
اگر انديشه انتظارِ حاکميت خوبیها و حکومت صالح، به انديشهای همگانی تبديل شود و دست در دست هم برای سعادت کل جهان تلاش کنيم، آنگاه اميد به اصلاح، واقعیتر و روزافزون میشود.
نکته چهارم؛
به نظر اينجانب چند دستور کار مهم پيش روی همه ماست و دبيرکل و مجمع عمومی سازمان ملل می توانند بر اساس آن اقدامات لازم را برنامهريزی کنند و در اين مسير پيشگام باشند؛
۱- اصلاح ساختار سازمان ملل و تبديل آن به يک سازمان روزآمد و کاملا مردمی، آزاد، عادل و موثر در مناسبات جهانی، اصلاح ساختار شورای امنيت، سلب امتياز ويژه تبعيض آلود حق وتو، اعطای فوری و کامل حقوق مردم فلسطين با برگزاری همهپرسی آزاد و زمينه سازی زندگانی مسالمتآميز مسلمانان و مسيحيان و يهوديان فلسطينی و قطع دخالتها در امور عراق و افغانستان، مردم افريقا و امريکای لاتين و آسيا و اروپا.
حکومت باکفر باقی میماند اما با ظلم هرگز، اين کلام پيامبر الهی حضرت محمد(ص) است. ظلم و نقض حقوق انسانها، در فلسطين نظير استمرار آواره کردن عده ديگری از صاحبان اصلی سرزمين فلسطين که در بيتالمقدس ساکن بودند و تخريب منازل توسط اشغالگران قدس، و در افغانستان و پاکستان از طريق بمبارانهای هوايی، و در زندان گوانتامو که متأسفانه هنوز تعطيل نشده است و زندانهای مخفی در اروپا، ادامه دارد.
ادامه وضع حاضر، موجب تشديد کدورتها و خشونتها میشود. بايد جلوی ظلم و تجاوز گرفته شود. متأسفانه گزارشات رسمی مربوط به اقدامات رژيم صهيونيستی در نوار غزه بهطور کامل منتشر نشده است. دبيرکل محترم و سازمان ملل در اين موارد وظايف سنگينی بر دوش دارند که بايد دنبال شود. جامعه جهانی بیصبرانه منتظر مجازات عادلانه متجاوزان به غزه و قاتلان مردم بیدفاع آن است.
۲ - اصلاح ساختارهای اقتصادی و برپايی مناسبات اقتصادی اخلاقی و انسانی در جهان که در خدمت کمال انسانها و مبتنی بر عدالت واقعی باشد. مناسبات اقتصادی که استعداد و توان ملتها را شکوفا کند و رفاه را به همگان هديه و زندگی نسلهای آينده را نيز تضمين نمايد.
۳- اصلاح مناسبات سياسی بين المللی، بنانهادن روابط برپايه صلح و دوستی پايدار، ريشه کنی مسابقات تسليحاتی و سياسی خانمانبرانداز و خلع سلاح اتمی، شيميايی و بيولوژيکی و زمينه سازی برای استفاده همگانی از فنآوریهای پيشرفته و صلح آميز در جهت پيشرفت بشری
۴-اصلاح ساختارهای فرهنگی، احترام به آداب و سنتهای بومی ملتها، ترويج اخلاق و معنويت و تقويت ارکان خانواده گرم، پايدار و خوشبخت به عنوان ستون فقرات جامعه سعادتمند.
۵-اهتمام عمومی به صيانت از محيط زيستِ انسانی و رعايت قوانين و مقررات جهانی جهت جلوگيری از انهدام ذخاير تجديد ناپذير طبيعت
نکته پنجم؛
اکنون که ملت ايران با پشت سرگذاشتن انتخاباتی بسيار با شکوه و کاملاً آزاد فصل نوينی را برای شکوفايی ملی و تعاملات گستردهتر جهانی رقم زدهاند و با رأی قاطع، بار سنگين مسئوليت را بر دوش اينجانب نهادهاند اعلام میکنم که ملت بزرگ و تمدن ساز و نظام جمهوری اسلامی ايران بهعنوان يکی از مردمیترين حکومتهای مترقی جهان آمادهاند تا با استفاده از همه ظرفيتهای فرهنگی، سياسی و اقتصادی خود و برپايه راهحلهای انسانی در يک برنامه عادلانه و احترام آميز جمعی، برای رفع نگرانیها و چالشهای جامعه بشری مشارکت فعال و تاثير گذار داشته باشد.
ملت فرهنگساز ايران خود از بزرگترين قربانيان تروريسم کور بوده و در دهه اول انقلاب سی ساله خود گستردهترين هجوم نظامی تجاوز کارانه به سرزمين خود را مظلومانه دفع کرده است. ملت ما همواره مورد بغض و بیمهری کسانی قرار گرفته است که روزی با همه توان از تجاوز صدام به خاکش و استفاده صدام از سلاح شيميايی، حمايت کردند و روزی ديگر به بهانه دفع شر همان صدام، به عراق لشگرکشی کردند. امروز اين ملت خواستار برپايی دنيايی پر از زيبايی و مهرورزی برای آحاد ملتها و انسانهاست و اعلام مینمايد که ضمن دفاع قدرتمندانه از حقوق مشروع و قانونی خود، پاسدار صلح و امنيت پايدار برای همه ملتها بر اساس عدالت، معنويت و کرامت انسانی است.
ملت ما آماده است برای تحقق اين اهداف همه دستهايی را که با صداقت دراز می شوند به گرمی بفشارد . هيچ ملتی در طی مسير کمال، خود را بی نياز از تغيير و اصلاح نمی داند؛ ما نيز از تغييرات واقعی و انسانی استقبال میکنيم و آماده مشارکت فعال در اصلاحات بنيادينِ جهانی هستيم.
بر همين اساس تاکيد مینمايد که:
تنها راه نجات، برگشت به توحيد و عدالت است و اين بزرگترين اميد و فرصت در همه عصرها و نسلهاست. بدون ايمان به خداوند و تعهد به اجرای عدالت و مقابله با بی عدالتی و تبعيض، نظامِ عالم، سامان پيدا نخواهد کرد.
انسان محور نظام هستی است. وجه ممتاز انسان، انسانيت اوست. همان حقيقتی که خواستار عدالت، پاکی و عشق و علم و همه کمالات ديگر است. اين ارزشهای انسانی بايد حمايت و فرصت دست يابی به آنها، برای آحاد انسانها فراهم شود. حذف هر يک از آنها حذف بُعدی از ابعاد انسانی است. اينها عناصر مشترکی است که همه جوامع بشری را به هم پيوند می زند و اساس صلح و امنيت و دوستی را تشکيل ميدهند.
اديان الهی به همه ابعاد زندگی بشر از جمله خداپرستی، اخلاق، عدالت، مبارزه با ظلم، کوشش برای برقراری حکومت های عادل و صالح توجه کرده اند. حضرت ابراهيم منادی توحيد در برابر نمرود، حضرت موسی عليهماالسلام در برابر فرعون و حضرت عيسی و حضرت محمد صلوات اله و سلامه عليهم در برابر ظالمان زمان خود ايستادند تا آنجا که تهديد به مرگ شدند و از سرزمين خود آواره گشتند.
بدون ايستادگی و اعتراض، بی عدالتی ها از جهان برچيده نخواهد شد.
نکته ششم؛
همکاران و دوستان عزيز؛
جهان در حال تغيير و تحول است. سرنوشت وعده داده شده الهی برای بشر، برپايی حيات طيبه انسانی است. دورانی خواهد آمد که عدالت همهگير و جهان شمول می شود و تک تک انسانها محترم و عزيز شمرده می شوند. آنگاه است که راه کمال معنوی انسان گشوده و سير او به سوی خدايی شدن و تجلی اسماء الهی محقق می شود. انسان بايد به نقطه ای برسد که نماد "علم و حکمت "، "رحمت و رأفت "، "قسط و عدالت " ، "قدرت و خلاقيت " و "بخشش و لطف " خداوند باشد.
اينها همه در سايه حاکميت انسان کامل، آخرين ذخيره خداوند، فرزندی از نسل پيامبر گرامی اسلام يعنی حضرت مهدی (عليه السلام) محقق خواهد شد که خواهد آمد و حضرت مسيح ابن مريم (عليهما السلام ) و انسانهای صالح ديگر نيز او را در اين ماموريت بزرگ جهانی همراهی خواهند فرمود و اين همان انديشه انتظار است. انتظار حاکميت خوبی ها و حکومت صالح که انديشه جهانی و فطری و مايه اميد ملتها به اصلاح جهان است.
آنها خواهند آمد و با کمک انسانهای مومن و صالح همه آرزوهای تاريخی بشر برای آزادی ، کمال، رشد ، امنيت و آرامش ، صلح و زيبايی را به همراه خواهند آورد. خواهند آمد تا بساط جنگ و تجاوز را برچينند و همه علم و معنويت و دوستی را به جهان هديه کنند.
آری آری آينده روشن بشريت در راه است.
دوستان، بياييد در انتظار آن دوران زيبا و در تعهدی جمعی، سهمی مناسب در فراهم کردن بسترها و مقدمات برای ساختن اين آينده برعهده بگيريم.
زنده باد عشق و معنويت، زنده باد صلح و امنيت، زنده باد عدالت و آزادی
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
منبع :
ايلنا: محمود احمدی نژاد برای پنجمين بار در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد.